سایت مذهبی مصطفی علیوردی

چند شعر مناجات با خدا و اشعار شهادت امیر المؤمنین به همراه دریافت یک دعای کمیل و یک مناجات امیر المؤمنین از خودم

فرا رسیدن ایام شهادت آقایمان  و مولایمان امیر المؤمنین امام علی علیه السلام را به محضر امام زمان و نایبشان مقام معظم رهبری و خدمت همگی شما عاشقان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت و تعزیت عرض میکنم! در این ایام ما رو از دعای خیرتان محروم و بینصیب نفرمایید که سخت محتاج دعای شما عزیزان هستیم.

***

چنان شدم ز گناهان بی حساب خجل

 

که گشته ام دگر از توبه و ثواب خجل

 

خدا گواست که با این کتاب اعمالم

 

هم از خدا خجل هستم هم از کتاب خجل

 

چنان حجاب کشیدی به کثرت گنهم

 

که گشته ام ز تو و پرده حجاب خجل

 

گذشت عمر عزیز و هنوز در خوابم

 

که هم ز عمر شدم خسته هم ز خواب خجل

 

به گِرد سفره رحمت گرسنه سر کردم

 

ز کام خشگ شدم در کنار آب خجل

 

چگونه روی به محشر کنم که وقت سئوال

 

هم از سکوت ملولم هم از جواب خجل

 

دل خزان زدۀ من بود به فصل بهار

 

هم از بهار، هم از گل، هم از گلاب، خجل

 

خود از ترابم و از کثرت گناه شدم

 

هم از تراب خجل هم زبوتراب خجل

 

هزار شکر که در سایه کسی هستم

 

که بوده از کرمش ماه و آفتاب خجل

 

خدا کند نکشد کس حساب از «میثم»

 

که گشته ام ز گناهان بی حساب خجل

 

 

***

 

اگر رو سیاهم اگر رو سفیدم

 

تو هستی پناهم تو هستی امیدم

 

همه از گنه شرمسارند اما

 

من از کثرت تو به خجلت کشیدم

 

تو آغوش خود را برویم گشودی

 

ولی من به دنبال شیطان دویدم

 

تو از من به جز جرم و عصیان ندیدی

 

من از تو به جز عفو و رحمت ندیدم

 

تو نزدیک بودی و من دور از تو

 

تو پیوند کردی من از تو بریدم

 

نه رنگی به رویم نه عطری به بویم

 

همه گرد گل بودم و خار چیدم

 

تو بیدار و من خفته در خواب غفلت

 

تو هشدار دادی و من آرمیدم

 

تو از مهر ناز مرا می کشیدی

 

من از جهل قهر تو را می خریدم

 

بیا بر گناهم بکش خط غفران

 

کرم کن که بر آخر خط رسیدم

 

تو بر عیب ها پرده پوشی دریغا

 

که من پرده خویشتن را دریدم

 

الهی الهی به «میثم» نگاهی

 

به روی سیاهم به روی سفیدم

 

***

 

امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا

خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا

از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار

بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا

مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان

قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا

زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا

یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا

زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد

دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا

ای نخل‌ها بگریید ای چاه‌ها بنالید

دیگر علی ندارید ای دوستان مولا

حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد

سرهایتان سلامت ای خاندان مولا

ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه

تا سر نهیم امشب بر آستان مولا

ریزید ای یتیمان در سفره‌های خالی

خون جگر به جای خرما و نان مولا

«میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست

از دست رفته دیگر تاب و توان مولا

 

***

 

تا تَرَک خورد سَرَش دُخترش اُفتاد زمین

 

دست بگذاشت رویِ معجرش اُفتاد زمین

 

بیشتر تیغ فرو رفت میانِ اَبرو

 

تا که از ضَرب علی با سرش اُفتاد زمین

 

به سرش خورد ولی پهلویِ او درد گرفت

 

دید از ضربه ی در همسرش اُفتاد زمین

 

کَس نفهمید که عباس چگونه آمد

 

بارها تا بِرِسَد مَحضَرَش اُفتاد زمین

 

خواست تا خانه یِ زینب رویِ پا راه رَوَد

 

دو قدم رفت ولی پیکرش اُفتاد زمین

 

دخترش دید زمین خوردنِ بابایش را

 

دخترش دید و….خودش آخرش اُفتاد زمین

 

چقدر از رویِ تَل تا لبِ گودال دوید

 

چقدر بینِ همه خواهرش اُفتاد زمین

 

ذوالجناح آه ببین نیزه ای او را هول داد

 

از رویِ زین به زمین با سَرَش اُفتاد زمین

 

دید پایین قدمهاش سَنان می خندید

 

دید بالایِ سرش مادرش اُفتاد زمین

 

شاعر : حسن لطفی

 

***

 

گفتند فرق فاتح خیبر شکسته شد

 

فرقش نه…رکن دین پیمبر شکسته شد

 

حالا که نیست فاطمه اش سر، شکسته شد

 

تا زنده بود کِی سر حیدر شکسته شد؟!

 

در کوچه فاطمه سپر مرتضاش شد

 

حالا که نیست اوج غریبیش فاش شد

 

حیدر اگر به بستر خود گریه می کند

 

در لحظه های آخر خود گریه می کند

 

تنها برای همسر خود گریه می کند

 

بر آیه های کوثر خود گریه می کند

 

سی سال قلبش از غم زهرا کباب شد

 

سی سال با نگاه مغیره عذاب شد

 

فرقش شکست، خانه ولی در خطر نبود

 

زن پشت درب خانه و آن سو شرر نبود

 

شکر خدا که دشمن او پشت در نبود

 

این بار از مغیره و قنفذ خبر نبود

 

شمشیر گرچه تا وسط گونه اش برید

 

در روز دفن فاطمه آقا قدش خمید

 

عمر علی سرآمده و آخرین شب است

 

مولا میان بستر خود غرق در تب است

 

حالا که قلبش از غم و غصه لبالب است

 

دلواپس حسین و پریشان زینب است

 

عباس تو بمان که نصیحت کند تو را

 

درباره ی حسین وصیت کند تو را

 

این کینه ها دو مرتبه تکرار می شود

 

در کربلا حسین گرفتار می شود

 

در قتلگه که معرکه دشوار می شود

 

روباه هم شبیه سگِ هار می شود

 

از هر طرف به پیکر او حمله می کنند

 

در پیش چشم مادر او حمله می کنند

 

تا سعی می کند که به زانوش پا شود

 

سنگی دوباره سمت جبینش رها شود

 

با نیزه جسم بی رمقش جا به جا شود

 

از پشت عاقبت سرش از تن جدا شود

 

عصر دهم به زخم دل ما نمک زنند

 

طفلان و دختران حرم را کتک زنند

شاعر : علی سپهری

 

***

 

به زخم فرق تو نازد خدای داد گرت

که گشت آب وضوی نماز خون سرت

نشست تیغ به فرق سرت چهار انگشت

درست وقت دعا جای سجده شد سپرت

ستارگان همه تا صبح گریه می کردند

به لحظه های مناجات و گریه سحرت

به فرق پاک تو یک زخم را همه دیدند

چه زخم ها که ندیدند و بود بر جگرت

چه سال ها که عزا دار همسرت بودی

به دیده اشک عزا بود و بر جگر شررت

ز دشمنان چه بگویم که با تو چون کردند

شکست روز و شب از جهل دوستان کمرت

خبر نداشت کسی از غم دلت ، یک عمر

سکوت کردی و می سوخت پای تا به سرت

تو آن همای همیشه بلند پروازی

که با شهادت زهرا سلام الله علیها شکست بال و پرت

ستاده اند ملایک به پیشواز، ولی

نشسته اند یتیمان کوفه منتظرت

ز هوش رفتی و افتادی و همه دیدند

که شسته شد سرت از اشک دیده پسرت

تمام عمر ز وصف تو دم زند “میثم”

به این امید که فردا نیفتد از نظرت

 

***

 

به خون شستند بیت ذات پاک حقتعالی را

الا ای اهل عالم عاقبت کشتند مولا را

چه دیدید از علی جز مهربانی مردم دنیا

چرا کشتید آن تنهاترین تنهای دنیا را

شما با کشتن مولا امیرالمؤمنین کشتید

محمّد را علی را انبیا را بلکه زهرا را

بگرد ای ماه از خون جگر اخترفشانی کن

خبرکن زین مصیبت چاه و نخلستان خرما را

الا ای داغداران علی آیید در کوفه

تسلا در غم مولا دهید آن پیر اعما را

ز پا افتاد با رخسار خونین بت‌شکن مردی

که در بیت خدا بگذاشت بر دوش نبی پا را

فلک یک زخم بر فرق امیرالمؤمنین دیدی

ندیدی بر دل مجروح او زخم زبان‌ها را؟

طبیبا جای مرهم اشک ریز از دیدگان خود

علی از دست رفته کن رها دیگر مداوا را

علی روز ولادت بوسه زد بر دست عباسش

شب قتل علی عباس بوسد دست بابا را

اگر آلوده‌ای «میثم» چه غم داری علی داری

خدا بخشد به روی غرقه در خون علی، ما را

 

صیام تا قیام ۳

 

***

برگرفته از “نخل میثم” و “امام۸”

 

عزیزان و گرامیان در پایان این مطلب توجه شما رو به دریافت یک دعای کمیل و یک مناجات امیر المؤمنین از خودم جلب میکنم که امیدوارم شنیدن این مناجات ها بتونه رضایت خاطر شریفتان رو به همراه داشته باشه! التماس دعا

 

برای دریافت دعای کمیل کیلیک کنید

 

برای دریافت مناجات امیر المؤمنین کیلیک کنید

 



[ موضوع ] : اشعار, مداحی
[ برچسب ها ] : , , , , ,
ن : m.aliwerdi
ت : پنج شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟

دیدگاه خود را به ما بگویید.

لطفا جواب این معادله رو به طور صحیح وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

 
 

  من مصطفی علیوردی متولد 1368هستم و افتخار دارم که در این سامانه خادم اهل بیت باشم  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شیعیان است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است. انشا الله که خداوند متعال همه ما را از یاران و سربازان واقعی آن حضرت قرار دهد