فرا رسیدن ایام وفات کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه بر همه عاشقان و ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد:اشعار وفات حضرت معصومه

اومدی پاییزمون بهار بشه
دلای ما همه نو نوار بشه
اومدی تا با تو و برادرت
سفره ی موسوی برقرار بشه

توو صفات تو خدارو میبینم
عمه ی کرب و بلارو میبینم
وقتیکه به گنبدت خیره میشم
انگاری امام رضارو میبینم

میشه که حضرت زهرا به تو گفت
پدرت همش فِداها به تو گفت
بعضی حرفامو به هیچکی نمیگم
باید این حرفارو تنها به تو گفت

همه خوبا همه حیرون تواند
مریم و آسیه دربون تواند
افتخار میرزا قمی ها اینه
توی قبرستون شیخون تواند

اونقدَر امامتو صدا زدی
ناله ی رضا رضا رضا زدی
مثل زینب تو هم آواره شدی
به کوه و دشت و بیابونا زدی

هرچی هم شد پسرت رو نزدند
جلو چشمات قمرت رو نزدند
پسرِ اَشعث ِ ملعونی نبود
با سیلی برادرت رو نزدند

هرچیشد وارد مقتل نشدی
دیگه گریون بالای تل نشدی
سه روز و سه شب توی بیابونا
پشت دروازه معطل نشدی

توی قم بال و پرت ریخته نشد
رقاصه دور و برت ریخته نشد
از روی پشت بومای خونه هاشون
آب و آتیش رو سرت ریخته نشد

توی قم بی احترامی ندیدی
نگاه مردای شامی ندیدی
توو خرابه های قم نبردنت
بخدا بزم حرامی ندیدی

به تو هیچکی کمتر از عزیز نگفت
هیچکسی حرفای تند و تیز نگفت
بین نامحرما یک برده فروش
زبونم لال به شما….

شاعر : رضا قربانی

***

ای به هر دردی معالج السلام
دختر باب الحوائج السلام
السّلام ای نور خورشید کَسا
جلوه ی روحانی خیرالنّسا
واژه های عشق را منظومه ای
حضرت معصومه و مظلومه ای
تا ابد جان جهانی مرحبا
عمّه ی صاحب زمانی مرحبا
ای به عالَم تربت تو کیمیا
مَرقَدت در قم بُوَد دار الشّفا
از مدینه زار و مضطر آمدی
بهر دیدار برادر آمدی
لیک از داغ فراقش سوختی
بر دو عالَم عاشقی آموختی
ای به یاد روی دلبر بی قرار
یا رضا ذکر لبت در احتضار
خوب شد دیگر به تو توهین نشد
ظلم های کهنه و دیرین نشد
بین رَه کس طعنه ی ننگت نزد
خوب شد دیگر کسی سنگت نزد
از جفای دشمن حیّ وَدود
خوب شد دیگر نشد جسمت کبود
خوب شد ای یاس دین را رنگ و رو
تو نخوردی تازیانه از عدو
ای که بر ارض و سما ذکر لبی
گریه کن بر غصه های زینبی
او که با اندوه و درد بی کران
همسفر گردیده با شمر و سَنان

شاعر : حاج امیر عباسی

***

سلام خواهـر قـرآن، سلام دختـر دین
سلام مــادر عصمت، سـلالۀ «یاسین»

سلام دختر«طاها» و نور و طور سلام
سلام ای گهـرِ هفت بحــر نـور، سـلام

تـو وارث شـرف و احتــرام فـاطمــه‌ای
تو دختِ موسـیِ کاظـم تمام فاطمه‌ای

عجیب نیست کـه بابا به تو سلام کند
و یـــا امـــام رضـــا در بــرت قیــام کند

تــو پـاره‌ای ز تـن پــاک احمــدی، بانو
تــو مـــادرِ قـــمِ آل محمّـــدی، بـانـــو

حریـم تـو حــرمِ یــازده اــمام هُداست
مــزار گمشــدۀ فاطمـه در آن پیداست

تـو شـو نکــرده بـرای تـمام خلق، امی
تـو زینبِ دگــرِ فاطمـه، بـه شهر قمی

بـه حُـرمت حَـرَمت انبیـــا قیـــام کننـد
زیـــارتِ حــــرمِ  یـــازده امـــام کننـــد

تـو چـون امــام رضــا دُرّ هفـت دریایــی
بــه اش آل محمــد همیشـه زهــرایی

سزد که اهل سماوات،خاک پات شوند
خوش آمدی به قم ای اهل قم،فدات شوند

خوش آمدی بـه دیار قـم عمـه سادات
قـدم قدم به قدومت ز اهـل، قم صلوات

به این مقام و این شوکت و این اجلال
سـزد امــام رضـــا آیــدت بـه استقبـال

عجـب نبـــود اگـــر بـــود از ره تجلیـل
ز مــامِ ناقـــۀ تـــو روی دوشِ جبــرائیل

عجب نبــود کــه آن روز از فــراز فلک،
به خـاک‌ بوسیَت آینـد، فـوج فـوجِ ملک

عجب نبـود کـه گوینـد اهل قم، یکسر
که گشته حضرت صــدّیقه وارد محشر

عجب نه اهـل قـم ار افتخـار می‌کردند
به جـای شـاخۀ گل، سر نثار می‌کردند

زنان شهـر قـم از هـر طرف، مقـابل تو
ز روی بـام فشاندنـد گـل به محمل تو

ز نـاقـه‌ات همگـی احتــرام مـی‌کردند
نهاده دست به سینه،سلام می‌کردند

به احترام تو قم شاخه شاخه گل آورد
جنـایت و ستـم شـــام را تـلافی کـرد

به محفلِ تو فشاندند اشک،جای گلاب
زدند نالـه که زینب کجــا و بـزم شراب؟

به هــر قـدم صلـواتت نثـــار می‌کردند
تو را به خانـۀ «موسی‌ بن‌خزرج» آوردند

به بند ناقۀ تو، دسته دسته چنگ زدند
ولی به محمل زینب ز بـام، سنگ زدند

قسم به عـزّت تو، ای به مقدمِ تو درود
که جـای عمــۀ ســادات در خرابـه نبود

به سوی عمۀ تو شامیـان چو رو کردند
به جای گل،سرِ نی،هیجده سر آوردند

به اجـر ایـن‌ همه ارضِ ادب، کرامت کن
به روز حشر،تو از اهل قم، شفاعت کن

***

باز هم می‌شوم کبوترتان
دور این گنبد منوّرتان
من نمک‌گیر سفره‌ات شده‌ام
دست خالی نرفتم از درتان
مادر من کنیزتان بوده
پدرم نیز بوده نوکرتان
جای کرب‌وبلا و طوس و نجف
شده‌ام خاکبوس محضرتان
ما عجم‌ها چقدر خوشبختیم
شده ایران مسیر آخرتان
اشک‌هایم دخیل می‌بندند
به ضریح فرشته‌پرورتان
از ضریح تو یاس می‌ریزد
مثل چادر نماز مادرتان
خسته از راه دور آمده‌ای
خسته‌ای از فراق دلبرتان
چقدر از مدینه دور شدی
پای دلتنگی برادرتان
مثل مادر خمیده‌ای اما
نگرفته به میخ در پرتان
محملت پرده داشت؛ شکر خدا
سایه‌بان داشتی روی سرتان
گرچه شد حمله بر عشیره‌ی تو
شکر؛ غارت نگشته زیورتان
در میان هجوم درد نخورد
دست نامحرمی به معجرتان
شد خزان گرچه نوبهار شما
کم نشد لحظه‌ای وقار شما
غصّه‌ی از همه بریدن تو
غمِ روی رضا ندیدن تو
گرچه آواره گشته‌ای خانم
گرچه غم دارم از خمیدن تو
ناقه‌ات بین ازدحام نرفت
بی‌خطر بود این پریدن تو
زیر پا چادر تو گیر نکرد
لحظه‌ی تلخ پر کشیدن تو
بی برادر میان کوچه ندید
پشت مرکب کسی دویدن تو
ثبت شد بر جریده‌ی تاریخ
قصه‌های به قم رسیدن تو
آمدی شهر قم گلستان شد
پیش پایت زمین گل‌افشان شد
شهر قم بر تو احترام گذاشت
پیش رویت فقط سلام گذاشت
پیر قوم و بزرگ مردم قم
سر به پای تو چون غلام گذاشت
با گل‌افشانی قدومت قم
لعن و نفرین برای شام گذاشت
بهر تو قم گذاشت سنگ تمام
کی دگر سنگ روی بام گذاشت؟
کِی به قم دختر ولیّ خدا
پای در مجلس عوام گذاشت
قم کجا رأس یک برادر را
پیش خواهر میان جام گذاشت
بهترین جای قم سرایت بود
کِی میان خرابه جایت بود؟
غم طفلی عزیز یادت هست؟
روضه‌ی پر گریز یادت هست؟
دختری با سر پدر می‌گفت
آن همه چشم هیز یادت هست؟
بر سر غارت خیام حرم
بین دشمن ستیز یادت هست؟
وسط شعله‌ها مرا دیدی؟
پابرهنه گریز یادت هست؟
ماجرای شراب یادم هست
ماجرای کنیز یادت هست؟
بدنم درد میکند بابا
دهنم درد میکند بابا

شاعر : محمد جواد پرچمی

***

رسیده ام به نفس های آخرم دیگر
که دست های خزان کرده پرپرم دیگر
میان سینه ی خود قلب پرپری دارم
نه سایه ی پدری نه برادری دارم
دو چشمِ من به در اما کسی نمی آید
برای دیدنم آیا کسی نمی آید
نشد که حرف دلم را به آشنا گویم
به روی بستر مرگم رضا رضا گویم
اگر چه داغ برادر شکست خواهر را
ولی به نیزه ندیدم سر برادر را
تمام زمزمه ام زینب است در دمِ مرگ
که دوخت سوی عزیزش نگاه آخر را
دوباره روضه به پا کرده ام در این خانه
دوباره می شنوم گریه های مادر را
سر پدر به نی و عمه در هجوم سنگ
کسی نبود بگیرد دو چشم دختر را
میان بزم شراب و کنار نامحرم
چو دید چشم ستمگر لبان پرپر را
به پیش چشم یتیمان شرر به جان می زد
بر آن لبان ترک خورده خیزران می زد

شاعر : حسن لطف

***

تشریف زهر آلود دست ناکسانی
کرده است باغ چهره ات را ارغوانی
رخت عزا بر قامت عمرت کشیده
یعنی همان از اولش هم در خزانی
دارد رضا از طوس می آید نه بانو؟
باید که هر طوری شده زنده بمانی
غارت شدی داغ برادر دیدی امروز
فردا برادر را به داغت می نشانی
از عمر کوتاهت ندیدی خیر، اما
زهراترین صاحب مزار این زمانی
ما پشت دستِ حیف بر دندان که یعنی
دیر آمدی و زود رفتی در جوانی
پای زیارت نامۀ مشتاقمان را
پشت غبار محمل خود می دوانی
با خود نگاه گریه دار تشنه ام را
تا چشمه سار روضه هایت می کشانی
محض عبور از کوچۀ پهلو گرفته
دادند از شهر شما نام ونشانی
این چند روزه با تو قم باغ بهشت و
نازل شده بی تو عذاب آسمانی
حالا که میل پر زدن از خاک داری
حالا که بیش از این نمی خواهی بمانی
دنیا نه جای تو نه جای عمه ات بود
نه جای دست بسته و قد کمانی
نه جای چوب خیزران و چشم زینب
یعنی اهانت بر لب شیرین بیانی

شاعر : روح الله عیوضی

از سایتهای نخل میثم و امام۸



[ موضوع ] : اشعار, دسته‌بندی نشده
[ برچسب ها ] : , , ,
ن : m.aliwerdi
ت : یکشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟

نظرات بسته شده است.

 
 

  من مصطفی علیوردی متولد 1368هستم و افتخار دارم که در این سامانه خادم اهل بیت باشم  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شیعیان است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است. انشا الله که خداوند متعال همه ما را از یاران و سربازان واقعی آن حضرت قرار دهد