سایت مذهبی مصطفی علیوردی

اشعار زیبایی در غم فراق آقا امام عصر عجل الله تعالا فرجه الشریف

بخوان دعای فرج را که یار می آید

نسیم رحمت پروردگار می آید

بخوان دعای فرج را که ماه منتظران

چو مهر از افق انتظار می آید

بخوان دعای فرج را که می دهند نوید

به شهر دل شده گان شهریار می آید

بخوان دعای فرج را که با سپیده ی صبح

امید مردم امّیدوار می آید

بخوان دعای فرج را که یادگار علی

گرفته بر کف خود ذوالفقار می آید

بخوان دعای فرج را که در خزان فراق

نسیم روح فزای بهار می آید

بخوان دعای فرج را که آفتاب حرم

طلوع کرده و از کوهسار می آید

بخوان دعای فرج را که صبح دولت وصل

زده سپیده و گوید که یار می آید

بخوان دعای فرج را که آرزوی حسین

زکعبه با جگر داغدار می آید

بخوان دعای فرج را بخوان بخوان «میثم»

که آن قرار دل بی قرار می آید

ای بی قرارِ یار! دعای فرج بخوان

با چشم اشکبار، دعای فرج بخوان

عجّل علی ظهورک یابن الحسن بگو

پنهان و آشکار دعای فرج بخوان

از احتضار کم نبود درد انتظار

با درد انتظار دعای فرج بخوان

تا پای جان مکش دمی از انتظار، دست

حتّی در احتضار دعای فرج بخوان

خون جگر بنوش زهجران روی یار

اشگ از بصر ببار دعای فرج بخوان

با دوست عهد بستی و خواندی دعای عهد

تا جان کنی نثار دعای فرج بخوان

غافل مباش لحظه ای از آن عزیز جان

در لیل و در نهار دعای فرج بخوان

بی روی یار هیچ بهاری بهار نیست

تا دل شود بهار دعای فرج بخوان

ای داغ سیّد الشّهدا بر دلت مدام

با قلب داغدار دعای فرج بخوان

بشکن جبین صبر و بزن ناله از جگر

پیوسته بی قرار دعای فرج بخوان

یابن الحسن زیارت مادر که می روی

بر گرد آن مزار دعای فرج بخوان

آمین نشسته چشم براه دعای تو

دست دعا برآر دعای فرج بخوان

«میثم» اگر به دار کشندت به جرم عشق

حتیّ فراز دار دعای فرج بخوان

گر بی تو بگذرد عمر بگذار تا بمیرم

ور با تو بایدم زیست آخر چرا بمیرم

یا بنگرم به حسنت یا چشم خود درآرم

یا دامنت بگیرم در دست، یا بمیرم

یک عمر با شمایم باشد همین دعایم

هم با شما بمانم هم با شما بمیرم

گر عضو عضوم از هم گردد جدا هماره

خوشتر بود که یکدم از تو جدا بمیرم

یک عمر زهد و طاعت بی مهر توست نارم

حتّی اگر به مروه یا در صفا بمیرم

ای شمع جان برافروز تا در هوات هر روز

هم دم به دم بسوزم هم بارها بمیرم

با عشق، زنده هستم خاک درِ تو هستم

گر بر زمین دهم جان یا در سما بمیرم

در شعله می توان سوخت لب تشنه می توان مرد

یارب مباد روزی بی کربلا بمیرم

خیزد زبند بندم آوای نینوایی

از بس که دوست دارم در نینوا بمیرم

من «میثم» تو هستم دل بر غم تو بستم

باشد که همچو میثم بی دست و پا بمیرم

ماه زمزم، قبله ی کعبه، کجا دورت بگردم
در حرم یا مروه یا کوه صفا دورت بگردم
سر به قربانگه برم تا جان کنم قربانی تو
روی در مشعر کنم یا در منی دورت بگردم
در کنار حِجر زیر ناودان گریم زهجرت
یا که آیم در مقام و با دعا دورت بگردم
از حَجَر گیرم سراغت یا که از رکن یمانی
یا کنار زادگاه مرتضی دورت بگردم
لب بشویم از گلاب و سوره ی اقرأ بخوانم
در جوار مکّه یا غار حرا دورت بگردم
روی آرم در مدینه بر سر قبر پیمبر
یا که بر گِرد مزار مجتبی دورت بگردم
سوی شهر کاظمین آیم و یا پویم نجف را
یا کنم چون نی نوا در نینوا دورت بگردم
همچو جابر پیرهن را جامه ی احرام سازم
دور قبر خامس آل عبا دورت بگردم
سالها دور تو گشتم ماه رویت را ندیدم
تا ببینم ماه رویت را کجا دورت بگردم
سینه دارالزّهد و قلبم را کنم دار الولایه
در حریم قدس مولایم رضا دورت بگردم
ای خوش آن روزی که رو آرم به صحن عسکریّین
تا که در سراب سُرّ مَن را دورت بگردم
«میثم» از خون جگر بر صفحه ی صورت نوشته
عمر طی شد یوسف زهرا بیا دورت بگردم

کویر تشنه شده قلبم، ای سحاب، بیا
تمام زندگیم بی تو شد سراب، بیا
هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی
به جان فاطمه این جمعه بی نقاب بیا
مباد آنکه بیایی و مرده باشم من
شتاب کن که اجل می کند شتاب بیا
گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری
کرامتی کن و امشب مرا به خواب بیا
به کوچه کوچه شهرم ز خون دل همه شب
برای آمدنت ریختم گلاب بیا
گناه من ره دیدار بسته بر رویت
تو بهر دیدن من از ره ثواب بیا
غروب جمعه شده بی تو روزهای دلم
به صبح جمعه من همچو آفتاب بیا
به دردهای به حیدر نگفته زهرا
به ناله های سحرگاه بوتراب بیا
به سینه ای که شکست از سُم ستور، قسم
به صورتی که شد از خون سر خضاب بیا
سرشک دیده میثم به سیل شد تبدیل
هنوز ناله او مانده بی جواب بیا

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

صفای دل توئی و دل ز هر چه داشت صفا

صفا ندارد اگر با غمت صفا نکند

جواب ناله دلهای خسته بر لب تو است

که را صدا کند آن کو تو را صدا نکند

هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر او

که زنده ماند و جان در رهت فدا نکند

رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر

تو را به قطره اشکی ز خود رضا نکند

رهایی همه عالم بود به دست کسی

که هر چه بر سرش آید تو را رها نکند

کشیدم از دو جهان آستین که دولت عشق

مرا به جز در این آستان گدا نکند

کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خود

چگونه از کرم خود نگه به ما نکند

گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم

بمیرم و نروم کربلا خدا نکند

تو درد داده ای و تو طبیب درد منی

به جز تو درد مرا هیچکس دوا نکند

هزار مرتبه «میثم» اگر رود سر دار

به جز علی و به جز آل را ثنا نکند

ای غائب از نظرها کی میشود بیائی

برقع ز رخ بگیری صورت به ما گشایی

هم دست تو ببوسیم هم دور تو بگردیم

هم رو نما ستانی هم رو به ما نمایی

آیا به کوه رضوان آیا به طور سینا

آیا به بیت الاقصی آیا به ذی طوایی

در مکه یا مدینه یا در نجف مقیمی

در شهر کاظمینی یا سر من رآیی

در کعبه در طوافی یا زائر بقیعی

در مشهد مقدس یا دشت کربلایی

جانم شود فدایت تا بشنوم ندایت

دایم زنم صدایت یابن الحسن کجایی

تنها مسیح عالم تنها نجات آدم

تنها وصی خاتم تنها امید مایی

ای انس و جان سپاهت محتاج یک نگاهت

چشم همه به راهت شاید ز در درآیی

هم پرچم حسینی بر دوش خود بگیری

هم قبر مادرت را بر شیعیان نمایی

در قلب ما حبیبی بر زخم ما طبیبی

بر جان ما قراری بر درد ما دوایی

باشد شعار «میثم» ای شهریار عالم

کی میشود بیایی کی میشود بیایی

عمری به گریه خواندم از سوز دل خدا را

شاید دمی ببینم آن روی دلربا را

از اصل خوب دوری بیگانه ای و کوری

ای دیده گر نبینی دلدار آشنا را

دوران زندگانی تا مرگ انتها یافت

دردا دمی ندیدم آن حسن ابتدا را

ماهی که بر جمالش تاب نگاه ما نیست

آیا شود نوازد با یک نگاه ما را

رفتار ما گدایی قانون او کرامت

آری کرامت او سلطان کند گدا را

بالله یار آید چون ماه رخ گشاید

ای طالبان دلدار دیدارتان گوارا

کعبه، مقام، زمزم، گردند دور رویش

غرق صفا نماید هم مروه هم صفا را

ای بی تو اوفتاده در کار ما گره ها

از آستین برون آر دست گره گشا را

تا کی لوای سرخت بر گنبد حسینی

جز تو کسی نگیرد بر دوش این لوا را

تا چند رأس جدّت بر نوک نی درخشد

از دست نیزه داران بر گیر نیزه ها را

بازآ که دوستانت از اشک دیده عمری

پیوسته آب دادند گل های کربلا را

از نای نینوائی در عین بینوائی

دادی به نای «میثم» آوای نینوا را

برگرفته از پایگاه نخل میثم



[ موضوع ] : اشعار, دسته‌بندی نشده
[ برچسب ها ] : , , ,
ن : m.aliwerdi
ت : جمعه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟

دیدگاه خود را به ما بگویید.

لطفا جواب این معادله رو به طور صحیح وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

 
 

  من مصطفی علیوردی متولد 1368هستم و افتخار دارم که در این سامانه خادم اهل بیت باشم  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شیعیان است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است. انشا الله که خداوند متعال همه ما را از یاران و سربازان واقعی آن حضرت قرار دهد